هر چی بیشتر رقص دونفره میبینم بیشتر به این نتیجه میریم که رابطه خوب مثل رقص دو نفره خوبه. فرقی نداره شدت رقص چقدر باشه مهم توازنه، هارمونی. ینفر نباید شدیدا بچرخه، توجه کنه، انرژی بذاره وقتی طرف مقابل سرد و کم انرژیه. هارمونی رقص بهم میریزه. چیزی که بیننده میبینه التماسه. یکی زیاد میچرخه، میدوه، زیاد توجه میکنه، ناآرومه و انگار طرف دیگه هر لحظه ممکنه صحنه رقص و ترک کنه. اضطراب و سردی به بیننده هم منتقل میشه. اونوقت دلت میخواد جداشون کنی و بذاریشون تو بغل کسی که مچ باشه باهاشون.
و رقص خوب... ینفر عقب میره، اما با حرکات آروم و بی عجله، طرف مقابل یه قدم جلو میاد. ولی از اضطراب شروع به چرخیدن دورش نمیکنه، اگه اون کم گذاشت اون در حد متعادل کمی بیشتر میذاره. و بعد نوبت طرف مقابل میرسه. دائما ینفر عقب نمیکشه اون یکی جلو بره.
من چقدر عاشق رقصیم که هارمونی داره. رقصی که نگاه طرفین گاهی برای لحظه ای هرچند کوتاه از هم برداشته میشه، ولی اتصال به طور کامل قطع نمیشه و آدم حتی فکر این و نمیکنه که یکی بخواد صحنه رو ترک کنه.
رقص من و الف قشنگ نیس. من زیاد میچرخم و اون سرده و هر لحظه ممکنه با بی حوصلگی صحنه رو ترک کنه. اون هی عقب میکشه، من جلو میرم اما من رومو برگردونم نمیدونم چ هنوز همونجا باقی میمونه یا نه.
دردناکه ولی این اون رقصی نیس که باید. میبینم چقدر زشت داریم میرقصیم. و آه. که جانم به او وصل است... البته بارها ازش جدا شدم، این بار هم میشم. امیدی به آینده با چ ندارم. من عمیق دل میبندم و چ حتی نمیدونم دلی داره یا نه.
متاسفم برای خودم که حتی کنارش هم تنهام. و به خودم افتخار میکنم برای همه چیز. حتی بغض ته گلوم هم برام شیرینه. من قویم و در حال رشد. مهم نیس چی شد و چی میشه، ازش استفاده میکنم که بهتر شم.