دیروز چ با خانواده بود. اونم انگار دلش هوامو کرده بود. اما بخاطر یه ساعت خواب و نیم ساعت دیر زنگ زدن، برنامش و طوری چید که تا شب ندیدیم همو. دائم سعی میکنم در دسترسش باشم که مبادا فرصت باهم بودنمون از بین بره، و همین باعث شد نه خودم و نه اون احترامی برا من قائل نشیم.
دیشب با یکی از دوستام هماهنگ کردم. چن تا گزینه داشت. یه برنامه رو انتخاب کرد که بتونیم دوتایی بریم. یه مهمونی آدمهای پولدار که روی سقف یه آپارتمان برگزار میشد. همه شیک، همه جذاب و همه جوون و البته که همه تو قیافه. رفتم یکم رقصیدم ولی اضطراب اجتماعی شبیه چوب خشکم کرده بود. با اینحال رقصیدن خوشحالم میکنه. ینفر خیلی ازم خوشش اومد. اغلب آدمهای اون جمع از خانواده های متمول بودن. این ادم هم همینطور. ولی نه به دلم نشست نه وایب خوبی ازش گرفتم. اون هم مثل چ با گفتن اینکه "گزینه واسم زیاده و من ولی تو رو میخوام" میخواست ازم امتیاز بگیره و شاید اون امتیاز جواب مثبت به شروع رابطه بود. من خوش گذروندم، آدمها و سبک رفتاریشونو نگاه کردم. ولی دلم پیش چ بود. ینفر قد و هیکلش شبیه چ بود. فقط از اون کمی خوشم اومد. اونهم احتمالا بخاطر شباهتش با چ تو ظاهر و سردی رفتارش و در عین معاشرتش بود.
ناگفته نماند که چ هم گاهی انقدر ادم جالبی نیست. مثلا اون شب برا مهمون ها یکی از دارک ترین و خصوصی ترین خاطرات خانوادش و تعریف کرد. میشه گفت دهن لقه. داشتم فکر میکردم اگه باهاش ازدواج کردم، بچه دار شدیم، بچمون بزرگ شد، با تعریف کردن خاطرات خجالت آور قراره شرمندهاش کنه؟
چ رو برا خودم میخوام. فقط خود خودم. مطمئن نیستم برا جمع خانوادگی، دوستا یا فامیل اوکی باشه. یکم تخسه و خیلی تابع هنجار نیس. اما نمیشه مطمئن بود بد رفتار میکنه. کاش چ مال من بود. من خیلی دوستش دارم.