خیلی وقته چ رو باختم. روش گیرم هنوز چون رنگ پاشید به دنیای خاکستریم، دستم و گذاشتم تو دستش و از ناحیه امنم بیرون اومدم. اولین بار با جنسیتم کار اومدم، اولین بار بی دغدغه بودن و آرامش محض و چشیدم و این عشق برای من زیادی بزرگ و مهم شد. گره خورد به تروماها، خلأ ها و زخم های گذشته ام. رنج کشیدم اما دل نکندم. امروز صبح قرار بود برم که بتونه زندگیش و کنه، اما خودش نذاشت. برگشتم به تعلیق. همون جایی که نه رو زمینم نه تو آسمون. امروز دیگه کفری شدم. درسته من قبلا با یه بازی مسخره وارد زندگیش شدم، که ببینم میتونم دلش و بدست بیارم یا نه... اما از همون اول هم ازش خوشم میومد. فقط میخواستم بین همه رهگذرها ینفر و یه لحظه روبروی خودم متوقف کنم، کسی که خیلی جذابیت ها واسم داشت. میخواستم شانس این و داشته باشم که قبلا از رد شدن من و ببینه. قصدم هیچوقت سوءاستفاده نبود. نمیدونم چرا حرفهاش انقد ضد و نقیضه. میگه جز خانوادش به هیچکس اندازه من اعتماد نداره که خیالش راحت باشه که بهش اسیب نمیرسونه. مربوط به وقتیه که خودش خونه نبود و من خونش بودم و کلیدها هم دستم بود. از طرفی من و کلاهبردار میدونه. میگه خیلی دوستم داره و همزمان میگه از روی احساس گناه نمیره. متنفرم از این موقعیت. الف اون آخرا دقیقا به التماس افتاده بود که برم. یک سال قبلش گریه میکرد و از خواب و خوراک افتاده بود بخاطر از دست دادن من اما حتی یک قدم برای نگه داشتنم برنمیداشت.
نمیدونم چرا تلاش نکردن برای عشق تو ذهنم گناه کبیره اس. کاش کمتر تلاش میکردم طنابی و نگه دارم که یک سرش رها شده. حوصله هیچکس و ندارم. فقط شب هایی سبک برای خوش گذروندن مثل اون مهمونی و دیت و رابطه عاشقانه حالم و بهم میزنه. خ اومده و میخواد ببینمش. حوصله خودممندارم. چرا دارم خودم و مجبور میکنم ببینمش؟
میخوام با چ اتمام حجت کنم. دیگه نمیکشم. بعد اینهمه اتفاق همه اشتباهاتش و انداخته گردن من و همون یدونه مرز. شورش و دراورده. به درک که نمیخوای یه قرون هم خرجم کنی. تو ضرر نزن بهم، سود نخواستیم. به درک که درموردم چرت و پرت متناقض فکر میکنه. از خداش باشه. ینفر انقد خالصانه دوستش داره و اون دائم دلش و میشکنه. همش هم من و مقصر میکنه. بیخیااال. من خیلی وقته چیز خاصی برا از دست دادن ندارم. همین الآن هم هر روز حس رها شدگی، دلتنگی، غم همه رو دارم تجربه میکنم. از این به بعد نمیخوام با کسی اشنا شم. میذارم خودم و عشق چ تنها تنها به زندگیمون ادامه بدیم. نمیخوام برا هیچی تلاش کنم.