امروز فوق العاده بود. کم روام و وقتی ابرازش میکنم کمرنگ میشه. تجربه جدیدی داشتم. پامو از منطقه امنم باز کمی بیرون گذاشتم. چقدر احساس نشاط میکنم.
کم رویی باعث شده بود نفسم هم به سختی دربیاد. یکی هم خواست تخریبم کنه. من محکم و با اعتماد بنفس بهش گفتم هنوز روم نمیشه. عجیب اثر خوبی داشت. ابراز احساسات شبیه زیرنویس فیلمان. آدم رو از یه موجود عجیب و غریب تبدیل میکنن به یه آدم معمولی قابل درک.
یه گروه مختلط بود. چن تا پسر هم بودن که یکیشون واقعا به چشم میومد. هیچ نقصی نداشت انگار. قدبلند، خوش هیکل، خوش تیپ، خوش چهره، خوش رفتار...
زیادی خوب بود. نمیتونم چنین آدمی و کنار خودم تصور کنم. اونقدر خوبه که من و یاد نقص هام میندازه. یعنی سعی میکنم عیبهای خودمو دوبرابر هم کنم تا خودمو قانع کنم ازش خوشم نمیاد. به خیالم که آدم های این شکلی کلی خاطرخواه دارن و من ضعیف تر از اینم که تو این رقابت برنده شم. و حتی اگه شدم بعدش یکی دیگه میاد تو زندگیش.
این مربوط به ناخوداگاهم هست. من میتونم خیلی دلبر باشم. میتونم خیلی همدم باشم. همراز، حامی، بامزه، اهل گفتگو، اجتماعی، مهربون.....
زیباییم هم کم نیس اونقدر. کسی که منو داشته باشه آدم خوشبختی میشه. فقط صبر لازمه و عشق.
کاش تراپیستم بود. این روزها دارم اثر تراپی رفتن و میبینم اما نیستش.