هنوز کاملا جدایی از الف رو درک نکردم. هنوز گیجم. دلم التماس میکنه مطمئنی راه دیگهای نبود؟ سعی میکنم بیاد بیارم چی شد که نتیجش این جدایی شد. باز دست و دلم میلرزه که نکنه کس دیگهای و پیدا نکنم.
نمیدونم میشد باز منتظر موند یا نه، نمیدونم بعدا هم برام مهم هست به خانوادهام نزدیک باشم یا نه.
به عنوان تغییر جدید هم که شده پای انتخاب یا اشتباهم میمونم. قرار نیس دیگه چیزی و خیلی جدی بگیرم. حالا باید بتونم در گذر باشم.
الف تموم شد. حالا باید زندگیمو از نوع بسازم. بسنجم از چه مدل مردایی خوشم میاد. بعد چن نفری پیدا کنم و آشنا شم باهاشون و بعد از بررسی کافی وارد مراحل آشنایی و شناخت بشیم.
نگران نباشم. به قدر کافی جذاب هستم
و به برگشت به الف فعلا فکر نکنم. میدونم که چن سال دیگه هم طول میکشید تا شرایط اولیه ازدواج پیش بیاد پس عملا تموم شده و راه مناسبی نیس.