توسط indigopetus
| چهارشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۳ | 19:43
رسیدیم به مرحله حذف کردن. خیلی سخت بود. تمام خاطراتمون، عکسها، حرفها، هر چی داشتیم باهم و شروع کردیم به حذف کردن.
اونقدر پیام داشتیم که تلگرامم هنگ کرد.
غم انگیزه اما حس شروع تازه رو داره. بلاتکلیفی و امید بیهوده داشت نابودم میکرد. درسته گمنامم، درسته تنهای تنها شدم، درسته نزدیکترین آدم بهم تا ابد برام غریبه شد، با اینحال شاید باز بشه عاشق شد. هنوز خیلی زیاد دیر نیست. وسط جوونیام اما با سبک زندگیای که اصلا کمککننده نیست.
دلم میخواد مادر بشم.
امیدوارم بتونم فرصت داشتن یه رابطه خوب و موندگار و داشته باشم.
الف برام عزیزه تا همیشه. امیدوارم اون هم خوشبخت و شاد باشه.