داشتم زار میزدم برا دل خودم ، آهنگ شایع آهنگ نگارش همچنان درد دلمه .
بعد یه عکس از فامیل دیدم هنگ کردم .
تا چن سال قبل شدیدا چادری بود حالا حتی یقه هم واسش محدودیت نیس .
آرایش و فلان ...
عصبی میشم چون اون موقع یجور رفتار میکردن انگار قدیسن و من ...
هعی زندگی
بیخیال اینا هم از همونایین که دوست داشتنشون فیکه .
دوست داشتن فیک ...
چقدر زیاد تجربش کردم
اصلا یه تاریچه بگم
من ابزار عمم بودم وانمود میکرد دخترش منو دوست داره تا با محبت من ، احساس قدرت کنه .
و دخترش ازم متنفر بود . چه بخاطر حسادت چه به هر دلیلی .
۱۸ سالم که شد این حقیقت تلخ و بهم هدیه داد که ۱۸ سال دوست داشتنشو باور کردم در حالی که عمیقا ازم بدش میومد .
دوست دبیرستانم اول نمره هاشو ازم پنهان کرد (درحالی که یذره بالاتر بود)و بعد بی دلیل اونم ترکم کرد .
عمم هم که فیکیش خیلی زود به چشمم اومد وقتی بخاطر بچه خودش منو تنها گیر آورد و دعوا کرد .
داییم علی رغم ذوق هاش موقع احوالپرسی ، چندان حوصله برای من نداشت .
پدر و مادرم هم که خوب داغونم کردن .
مادربزرگم اونقدری که سنگ برادر و خواهراشو به سینه میزنه ، من واسش مهم نیستم .
دوست هایی که خیلی دوستشون داشتم ، راحت بهم پشت کردن مثل دوستی توی دانشگاه که براحتی بهم پشت کرد و چقدر واسم مهم بود .
یا آدمهایی که باهاشون وقتای خوبی گذرونده بودم و اونها دوستم نداشتن و بعدا بدجور بی مهری کردن .
و پسری که دوران نوجوونی دوستش داشتم حتی من و نمیدید .
حتی نمیدونم این حجم از دوست داشته نشدن رو چی باعث شده ؟ ظاهرم ؟ اخلاقم ؟
هربار که کسی رو دوست داشتم و اون دوستم نداشت چه بازی کرد چه نه ، درد عمیقی روی قلبم باقی گذاشت . دردی نامرئی که پشت خیانت و خشونت پدرم و دردهای مادرم و... پنهان میشد .
من خیلی خوب میدونم درد دوست داشته نشدن رو ...