توسط indigopetus
| شنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 18:34
باورم نمیشه پدرم انقدر چاپلوس باشه
خب ازدواج پدر و مادرم جلوی چشمم هست
هر از گاهی این ازدواج یه سیلیمیرنه توی صورتم.
گاهی الف رو تحت فشار میذارم که زودتر ازدواج کنبم و گاهی دعوا راه میندازم که بهم لخوره همه چیز.
هر چند این موج ها خیلی کوتاه هستن. اما الف رو سرد و خسته میکنن
به زندگیم که نگاه میکنم احساس ناتوانی میکنم.