توسط indigopetus
| یکشنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۰ | 17:26
یه وقتاییم رو میارم به آهنگای غمگین و قلبم رو چنگ میزنم...
یجورایی نمیدونم چرا ولی حالم خوش نیس .
دوستم ، مادرم ، اونها مرهم قلبم بودن . سخته باهاشون محکم برخورد کنم . شجاعت و قدرتم کمه واسش .
اون پسری که عمیقا بخاطر هیجاناتم نسبت بهش ازش متنفرم هم مزید بر علته که حال من اینی باشه که هست ...
گاهی زندگی سخت میشه و سختیش اینه که ممکنه اینا نسبت به روزهای آینده همون روزهای خوب باشن .
این خیلی من رو میترسونه که یه روزی حسرت این روزهامو بخورم .