پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

آغاز تعزیلات آخر هفته

توسط indigopetus | سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ | 22:34

بعد از مدت‌‌ها پدرو مادرم از یک بگومگوی ساده رسیدن به فحش و خشم دعوا.

نهایتا یه خونه سوت و کور موند و مادر افسرده و پدری که نمیشه درموردش نظر داد.

پدرم بین دعوا گفت ببینم نیام خونه مث سگ واق واق میکنی؟!

دلم گرفت. اخه من با چه انگیزه‌ای ،با چه امیدی میتونم به آینده فکر کنم؟

گیریم که با الف اونقدر بینمون رابطه خوبی بود که تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم، گیریم که کسی مخالفت نکرد، گیریم مانعی نبود، چن سال بعد (شاید حدود ۲۰تا ۳۰ سال) الف چنین جمله‌ای بگه، من چکار کنم؟ خرد میشم. تمام استخون‌هام...

اونقدر مادرم از همدلی من استفاده کرده که الان دلم نمیخواد باهاش حرف بزنم و بهش دلداری بدم یا گوش شنوا باشم واسش.

در عوض اغلب سرزنشش میکنم و مدام ایراد میگیرم ازش.

بذارید اعتراف کنم. آدم سمی‌ای شدم واسش.

امشب شب خوبی نبود

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۵
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .