میتونستم برم خونه و بخوابم اما رفتم بیرون و نق زدم جایی که کسی کمبودم رو حس نمیکرد حاضر شدم و پیش افرادی حضور پیدا کردم که سال به سال دلتنگم نمیشدن.
اشتباه بود چون فردا امتحان دارم. چون امروز از ۶تا صبح مشغول فعالیت های نه چندان سبک بودم...
اشتباه دیگم نگران شدن و دخالت توی بحثهای پدر و مادرم هست.
مامانم شونه خالی میکنه و من سنگین میشم. فریاد میکشم اخم میکنم میجنگم و مادرم فقط از صداها خاطرش آزده میشه و بس...
من حیفم.
برا شکستن عقدههای مادرم و تغییر پدرم نباید فدا بشم.
و دارم فدا میکنم خودم رو.
گور باباش
بذار هر چی میخواد بشه
من چرا حرص بخورم؟
الف واسم یه انگشتر خریده دلم نمیاد ازش استفاده کنم امشب یه انگشتر شبیهش رو خریدم...
قبلتر واسم عطر خریده بود دلم نیومد استفاده کنم که تموم نشه. رفتم عطر فروشی ناخوداگاه بدون اینکه یادم باشه همون عطر رو خریدم بوش شاید کمتر از ۵درصد باهاش تفاوت داشته باشه...
نور گرم دلم هست.