شاید اگه ماههای گذشته انقدر بهم سخت نگذشته بود، بیخیال کار میشدم. آماتور بودن واقعا سخته. آهنگ شایع رو گوش میدم که بهم یادآوری شه راه صد ساله رو نمیشه یه شبه طی کرد.
یه چیزایی هست که منو محکم و مصمم نگه میداره. پروژهای که باید تحویل میدادم رو هنوز تکمیل نکردم و حالا درگیر یه پروژه دیگه هم هستم که زمان تحویلش گذشته. اما خب یکم به تخم ماهیها نیاز پیدا میکنیم. یه وقتایی واقعا آدم ظرفیتش پر نشده. میتونه هی به تخم ماهیها بگیره.
بهرحال خستهام. مدتیه نه تغذیه درستی دارم، نه خواب و نه ورزش. دارم لاغر میشم و همزمان اعتمادنفسم نسبت به ظاهرم کم شده. روابط اجتماعی رو به همون تخم ماهیها حواله کردم. تاخیرها رو هم. و حتی خستگی و هر چیز دیگه.
فعلا فقط جلو میرم. از اون وقتاس که قویم چون میدونم اگه شل کنم دیگه کارم تمومه.