پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

یه شب متفاوت

توسط indigopetus | جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 23:42

تهوع امونم رو بریده. قرص هم بخاطر تداخل دارویی نخوردم. با این حال بعد از مدت هااااا نقاشی کردم. با وجود تهوع کم لذت بردم ازش اما یه باری از روی دوشم برداشته شد.

برای شروع کارها اغلب منتظر یه لحظه عجیبم. یه لحظه فوق‌العاده که موانع و سختی‌ها کم هستن و شرایط عالیه. یجورایی کمالگراییه انگار. امروز شرایط عالی‌ای نبود ولی من یه کار و شروع کردم!

وقت اضافه آوردم. یعنی کارهایی مثل ورزش، نقاشی، نوشتن و کتاب خوندن هست اما با وجود تهوع واقعا سخته.

وایییی صدای دعوا میاد! یه همسایه صداشو بلند کرده. چقدر راحت استرس گرفتم. برم یکم فضولی کنم. آخ تهوعم بدتر شد. ازدواج کنسله! 😂😂😂🤪

خودم میدونم باز بعدا نظرم عوض میشه. ولی همینه که هست. امیدوارم دلم نخواد ازدواج کنم.

چجوری با سربازی رفتن الف کنار بیام؟ جاش خیلی خالی میشه. اگه حسم بهش از بین رفت چی؟

مغز  آدمهای دیگه هم، اندازه مغز من حرف میزنه؟

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۵
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .