پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

چرا نمیتونم بیخیال شم؟

توسط indigopetus | چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 19:38

واسم سواله که وقتی یه چیزی واسم اذیت‌کننده‌اس، چرا انقدر درگیرش میمونم؟

همین پدرم... هفته‌ای چند بار به بهانه‌های مختلف میره تا شب بیرون. درسته که دروغش اهمیت ندادنش حس ناامنی که ایجاد میکنه، همشون دردناکن، اما چرا من انقدر درگیرش میمونم؟

ساعتها کش میان، نفسم کوتاه و ناخوداگاه میشه و انقدر استرس و اضطراب میگیرم که گوشیمو نمیتونم زمین بذارم.

چرا انقدر تو این حس میمونم و تکرار میشه؟

میدونم مادرم تقصیراتی داره، اما اگه یک دهم تلاشش برا پیچوندن رو روی رابطشون گذاشته بود الآن وضع این نبود.

مگه خودش نبود میگفت دروغ بده؟ چقدر تو دروغ گفتن حرفه‌ایه!

خسته شدم از این حال. از این اشکهایی که انقدر راحت پایین میان. خسته‌ام از دغدغه و امید کمی که برا زندگیم دارم.

روزهای سخت خستم کردن. اما چه سختی‌ای؟ هزارتا سختی بدتر هم هست، اگه اونا واسم پیش بیان چی؟ تحملم تموم شده. همین اوایل راه جا زدم...

کاش ذهنم بیخیال پدرم میشد. اون جنسش خرابه. درست بشو نیست. نمیشه که تا آخر عمرم اذیت شم.

از همون بچگی سر کارهاش حرص میخوردم.

نمیدونم چرا نمیتونم از مسائل اذیت‌کننده عبور کنم.

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۵
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .