خواب دیدم که آقای ی کمی توجه و دوست داشتنی دربرابر من داره البته همسر سابقش سعی داشت نشون بده رابطه بینشون تموم نشده. آقای الف کجای این ماجرا بود؟ هیچ جا!
تونستم به خودآگاهم بفهمونم که این آدم رو نمیخوام اما با ناخودآگاهم چکار کنم؟
نمیدونم دوستش دارم یا یه عقدهاس واسم. هر چی که هست نمیخوامش. حتی آقای الف رو هم چندان نمیخوام. یعنی دوست داشتنم نسبت به اون هم نسبتا کم شده. خودش هم یجورایی این رو میدونه. گاهی بیشنر دوستش دارم گاهی کمتر. اون هم گاهی من رو نمیتونه بپذیره و امیدواره در آینده یا تغییر کنم یا در من تغییر ایجاد کنه. زندگیم فعلا بیمزهاس. تا الآن پارتی نرفتم، شیطنتی نکردم، کار اشتباهی انجام ندادم و شکست خاصی هم نخوردم. امیدوارم از این به بعد زندگی شلوغتری داشته باشم و اکثر روزهام رو تختم پر نکنه. البته دلم نمیخواد با آدمهای پولدار و پررویی که فکر میکنن همه چیز رو با پول میتونن بخرن ارتباطی داشته باشم. در مقابل این آدمها مایلم خیلی سخت و سرد باشم. اینطوری حس بهتری خواهم داشت. شاید اگه یه هفته آقای الف رو ببینم، یک هفته گامهامون باهم هماهنگ شه، بفهمم بودن با اون بیشترین چیزیه که از دنیا میخوام. اما فعلا بحثهامون ناامیدکنندهاس. یکم صبر کنم، این مدت رو تلاش کنم، بعدش روزهای بهتری رو میتونم بسازم. همین روزها هم زیبا هستن.
۶ماه دیگه معلوم نیست تو چه وضعیتی هستم. با آقای الف هستم، یا نه. خوشحالم یا غمگین. مشغول تحصیلم؟ شاغلم؟ جالبه. امیدوارم انتخابهای خوبی داشته باشم و امیدوارم درصورتی که رابطه خوبی با آقای الف دارم یا میتونم داشته باشم بمونه واسم.