توسط indigopetus
| سه شنبه بیستم مهر ۱۴۰۰ | 18:36
فرض میکنم پدرم همه اون چیزهایی که ازش میترسم رو انجام داده باشه. بیخیال بابا ! تهش که چی؟ تهش اینه که آواره!خیابونا میشیم . اونقدرم شاید بد نباشه . پس ریلکسسس
به کار و زندگیت برس خودم
دیدی انقدرم ترس نداشت؟
هر چیزی بخواد اتفاق بیوفته ، میوفته . تو خیلی کوچولو تر از اونی هستی که بتونی جلوش رو بگیری . پس زندگیتو کن
جوونیتو کن. اصلا فرض کن یه مدت تو این خونه مهمونی
دردها و غمهاشون بزار برا خودشون بمونه
لعنتی چقدر زندگی سخته:(