پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

دوزاریش و بدید بره

توسط indigopetus | سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۵ | 14:12

چ از دیشب انگار قهر کرده. شایدم دوباره کات کرده و بره تا روزهای آینده... من چیزهایی دیدم که نمیتونم وانمود کنم ندیدم. نه حال خیلی خوب گذشته دور و نه حال وحشتناک گذشته نزدیک... هیچکدوم از یادم نرفته. من هم عشق و تو چشماش دیدم هم بیتفاوتی و حتی خباثت رو. اینبار با رفت و برگشت هاش فرو نمیریزم. همین کلاس های رقص دست آویز جالبین. هرچقدر حالم بد باشه، قدری انرژی باید برا خودم نگه دارم، به خودم برسم و بعد تو یه محیط اروم و مهربون قرار میگیرم. جایی که ناقص بودن فاجعه نیس. پس نمیخواد فشار زیادی به خودم وارد کنم که شاد و بشاش و پرانرژی باشم. با ادمهایی ارتباط دارم، به دور از چشم مادرم. و بعد ارتباط بین روح و تنم برقرار میشه. تنی که گاه مایه شرمم میشه، کمکم میکنه همراه شم با دیگران و گاه میبینم که چقدر این تن زیباست. و بعد طوری تموم میشه که خستگی فیزیکی ازاردهنده نیست و روح استوارتر و شادتر شده. دارم ریشه میزنم.

حتی الآن انقد دارم به خودم مسلط میشم که دوباره از ترس تنهایی هرکسی و هر رفتاری و تحمل نمیکنم. یکی از دوست هام گاها رفتارهای ناجالبی از خودش نشون میداد ولی به دل نمیگرفتم تا اینکه چ ترکم کرد. جای اینکه مراقبم باشه اون دوست، ازم فاصله گرفت. یبار باغ دوست پسرش دعوتم کرد. بهش چن باری گفته بودم من و با دوستای دوست پسرش اشنا کنه که یکم دنیا برام بزرگتر از چ بشه، هر بار گفت نه. چون دوست پسرش من و چ رو با هم دیده. اخه وان نایت ها هم این حرفارو دارن؟ بیخیال! بهرحال اون روز تو باغ هر بار که درمورد چ و رفتنش حرف میزدم طوری صداش و پایین میاورد و به من میگفت اروم حرف بزنم که متعجب میشدم. فقط ما سه نفر تو اون باغ بودیم و دوست پسرش هم مشغول کارهای خودش بود. و دوست من به طرز عجیبی صداش و اروم میکرد و حتی صحبت و قطع میکرد که فقط خودمون دوتا باشیم و بعد ادامه بده. چ من و ترک کرده بود،کجای این موضوع جای پنهان کاری داره؟ ازش پرسیدم گفت بخاطر اینکه بعدا اگه با دوستاش اشنا شی هرچی کمتر بدونن بهتره. ابدا برام قابل پذیرش نبود. چون اصلا قرار نبود با کسی من و اشنا کنه و اصلا چرا با این موضوع به شکل مشکل شرم‌آور رفتار میکرد‌؟ منی که دروغ نگفته بودم، خیانت نکرده بودم، بدذات نبودم، حتی چ رو ترک نکرده بودم... من هیچ گناهی نداشتم که نگران باشم کسی ماجرامو بشنوه. و اونقدر دردم سنگین بود و انقدر تو شوک بودم که دلم میخواست برا هر کسی تعریف کنم که شاید خودمم باورم بشه چی بهم گذشته. اون شب لج کردم با دوستم. ولی واضحا خودم شروع نکردم به گفتن ماجرا به اون پسر. خود دوستم حتی اومد وسط و یه چیزایی تعریف کرد. با اینکه اون شب خیلی خوش گذشت بهمون ولی دوستم ترجیح داد ازم فاصله بگیره. دقیقا به همون شکل چ. بهش گفتی از چیزی ناراحتی؟ گفت نه. تلفنش و جواب نمیداد و ازم میخواست تو واتس اپ بهش پیام بدم. گفتم من تازه طرد شدم من حالم خوب نیس و تو دقیقا داری به همون شکلی که چ ترکم کرد باهام رفتار میکنی... انکار کرد و وانمود کرد همه چیز خوبه. بعد گفت سفره و مدت ها طول میکشه برگرده... باز ازش پرسیدم ولی باز جوابای سربالا داد. حتی وقتی دیدیم همو و بهم هدیه داد بعدش باز رفتار مشابهی انجام داد. و حالا معتقده من زیاد ناراحت میشم.

اون دوست پسر دوزاری کوتوله‌اش و باید قاب کنه بزنه به دیوار. من اونو میخوام چکار اخه؟ من انقد درگیر چ ام که کسی تو زندگیمم میاد باز نمیتونم تحملش کنم، حالا فکر این باشم که چطور دوست پسر دوست خودمو تور کنم؟ حالم ازش بهم میخوره. من تموم اون شب اسم چ از دهنم نیوفتاد. طوری که اون پسره گفت حالا حالا ها غمش و داری... اخه این شیوه مخ زنیه؟ گه خودت و شدیدا درگیر اکست نشون بدی؟ این دختر چقدر ابلهه اخه. ازش حرصم گرفته. اینهمه ادم بعد از چ دیدم، یکی رو نتونستم تحمل کنم. حتی با خیلی ها رغبت دیت رفتن هم نداشتم. ادم قحط بود؟ دوست پسر دوستم اخه؟ این دختر چقدر حس ناامنی داره. باورم نمیشه. بهرحال مهم نیس دیگه. من اون روزا رو گذروندم. این روزا تازه روزای خوبمه. کی میتونه حالا حالاها من و از پا بندازه؟

کسی که یبار دنیاش و از دست داده رو دیگه از چی میشه ترسوند؟ چ ترکم کنه باز؟ دوستم بترسه پارتنرش و بخوام؟ بیخیال همشون. من تازه دارم خودم و پیدا میکنم. خود عزیزی که دیگه نمیخوام مظلوم ماجرا باشه. از این به بعد بازی های زندگیم با قوانین من انجام میشن. نه تراپیست، نه دوست، نه اشنا، نه عشق... به هیچکس دیگه قدرت اینو نمیدم که خلاف میل کودک درونم زندگیم و مدیریت کنه. قبول کردن چ اشتباش؟ دلم میخواد. گفتن اون حرف اونجا اشتباش؟ دلم میخواد. دیدن خواهر چ عجیبه؟ بازم دلم میخواد. واقعا صلاحیت اینو دارم که خودم تصمیم بگیرم و دیگه خبری از ملاحظه یکطرفه و بی حد نیس.

منِ جدید در راهه...

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۵
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .