عجیب ترین تناقضی که دارم سعی میکنم درمورد چ هظم کنم اینه که به همون دلیلی که ترکم کرد، به همون دلیل هم برگشت! این تناقض خیلی عجیبه ولی با ساختار سنتی بنظر جور درمیاد. چ خودش و ادم مدرن و بی قید و بندی نشون میده ولی ته تهش یه مرد فوق سنتیه. بخاطر همون یدونه مرز رفت و بخاطر همون هم برگشت. من قبول نکردم مثل یبل باشیم. فعلا دارم یه ارتباط مسخره ای رو باهاش پیش میبرم. که زنگ میزنیم، حرف میزنیم، ولی تعهد و مسئولیتی نیس. این کار و کردم که دلم آروم شه و کمتر بهونهاش و بگیره. از دو روز قبل بهش گفتم امروز اوکیم که بریم شیرینی ماشین جدیدش و بده. اما امروز دوستاش و دعوت کرد و بعید میدونم ببینمش. تا ۶ عصر اگه زنگ رد و تایم و ست کرد که هیچ، اگه نه برنامهام یا تنهاییه یا با یکی از دوستام هماهنگ میکنم. فردا هم شاید برم دیت. صرفا جهت کنجکاوی. تقریبا یک ماه پیش با ینفر رفته بودم دیت صرفا چون باور نمیکردم قدش ازم کوتاه تر باشه! فردا هم میخوام برم و این آدمو ببینم چون صداش و عکسای قدیمیش خیلی بهتر از عکس اخیرش بود. فقط میخوام ببینم چطوریه.
یکم اخیرا نگران شدم، چون از هیچکسی چندان خوشم نمیاد. همه آدمها برام به یه میزان غیرجذابن. حتی خود چ هم که تصویری تماس گرفته بود از نظرم کمتر دوست داشتنی بود ولی باز کنارش میخندیدم و بهم خوش میگذشت. نکنه چ قلبم و تا همیشه دزدیده باشه؟
در کل خیلی مستانه دارم زندگی میکنم. یطوریم که هیچ وقت فکر نمیکردم روزی این طور فکر کنم و این کارها رو انجام بدم. هم جسورانهتره، هم تکامل یا فته تر و هم غریب تر. میخوام به ظاهرم بیشتر توجه کنم. احساس امنیتم کمی بیشتر شده که امیدوارم ربطی به حضور مختصر و نیم بند چ نداشته باشه.