به دوستام که پیام میدم ، نه اونقدر سرد برخورد میکنن که متوجه عدم تمایلشون شم و نه اونقدر گرم که خوشحال باشم از داشتنشون .
من دنبال احوالپرسی و خوش و بشم اما بحث میره روی مسائل من و راه حل اونها !
یه دوست دیگمو هم یطور دیگه از دست دادم . یجورایی باهاش شبیه مامانم رفتار میکردم . حرفهای غیرمنطقیشو تایید میکردم و خودم رو قانع میکردم که درستن. دائما پشت سر آدمهای نزدیکش بدگویی میکرد و بعد برا تولدها چنان پست آتشینی میذاشت که متعجب میشدم . من حتی به واسطه بدگویی هاش از تعدادی از اون آدمها بدم اومده بود ولی اون باهاشون خیلی خوب رفتار میکرد و حتی اونها رو انتخاب میکرد !
من حسودی نمیکردم اما عصبانی میشدم.
هیچی بروز ندادم تا سبک بدی هاش سنگین شد. اونوقت بهش رک دیدم رو گفتم . بهرحال بنظر نمیاد رابطمون خوب خوب بشه ، شاید نه فعلا .
هوا داره خیلی سرد میشه . من هوای کمتر سرد رو تصور میکردم . بهرحال فردا منم و اتوبوس و هنذفری !
همونطوری که منتظرش بودم :)
قبلا در تلاش بودم بدرخشم ، زیباترین باشم ، باهوش ترین ، موفق ترین ...
بعد متوجه شدم کمال گرا یا کاملگرام . یعنی همه چیز باید عالی و کامل باشه. و یجورایی فکر میکردم آدمها با استعداد یا بی استعداد به دنیا میان. و سعی میکردم خودم رو باهوش و بااستعداد نشون بدم و ببالم به خودم . ناگفته نماند که گاهی با شکست های کوچیک چقدددر احساس داغون بودن میکردم!
فهمیدم باید تفکرم رو عوض کنم .
《سعی نکن عالی باشی . فقط تلاش کن یادبگیری》
《 Don't want to be perfect. Just try to learn》
این بهم اعتماد بنفس میده . الآن کمتر نگران بلدنبودنم .
پیش به سوی بهتر شدن😍