پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

ناموندنی عزیز

توسط indigopetus | سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ | 21:55

امروز قرار بود خانوادگی بریم طبیعت. خروجی شهر و هر وقت میدیدم این مدت حسرت میخوردم به هر کی که داشت اون سمت میرفت. وقتی مامانم گفت بریم، همزمان ذوق کردم که آخ جون طبیعت و همزمان مضطرب شدم که باز تنش. نمیدونم چطوریه که مامانم خودش پیشنهاد بیرون رفتن میده و بعد شبیه یه گوی اتشین میشه. چه تو کارها همکاری کنیم چه نه، نتیجه یکسانه. اون برافروخته و ناراضیه. مگه ادم نمیره بیرون خوشحالتر شه؟ پس اونهمه اضطراب و جوش و خروشی که مامانم میگیره سر چیه؟ بعد اگه کسی کوچکترین چیزی بگه، سرش داستان درست میکنه که تو از اولشم نمیخواستی بیای. طبق معمول امروز هم تنش درست کرد قبل رفتن. منم یادم به چ افتاد. به قبلا که هر هفته میرفتیم بیرون از شهر. خیلی ساده و راحت اما طوری هم نبود که چیزی کم باشه. نسبتا اسون میگرفت ولی اذیت هم نمیشدیم. من هم که سازگار! هرجا قرار بود بریم من اوکی بودم. حتی برا سفرهای کوتاه تا میگفت یه کوله میپیچیدم و میزدیم به جاده. اشکم در اومد. دلم تنگ شده بود برای چ. و اون حس و حالی که یه روز خوشحالم میکرد حالا ازم خیلی دور بود. بهرحال رفتیم. بهم خوش گذشت. ولی با مادرم مهربون نبودم. توقع داره همیشه اونی که مهربونتره من باشم. دلم نخواست. بهم خوش گذشت. تا اینکه هوا رفت رو به تاریکی. گرگ و میش بود که باز دلم آشوب شد. که چطور دلت اومد اون لحظه های خوب و دود کنی بره؟ اینبار هوا خوب بود، حال خوبی داشتم یهو رفتم تو لحظه ای که کنار هم از اون جاده میگذشتیم. جاش خالی شد. قلبم خالی شد.

وقتی نتم و وصل کردم دیدم خواسته تماس تصویری بگیره. تو چشمهامو دیدی که مثل ابربهار میبارید برات. خندیدی و مانع گذاشتی بینمون. الآن میخوای چیو ببینی؟

پیام هاشو سین نمیکنم. تماسش هم که بی جواب مونده بود. هنوز اولشه. باید بره و بگرده تا بفهمه چیزی که کنارهم تجربه کرده بودیم چقدر ناب و قشنگ بود. باید بره تئاتر، سینما، کنسرت، مسافرت، تفریح، مهمونی خونه دوستاش، باید خیلی چیزها رو کنار بقیه تجربه کنه که بفهمه ینفر اونو چقدر خالص دوست داشت و چقدر حضورش قشنگ بود. گاهی یادم میاد به ادابازی های خودم. با خودم میگم مگه میشه گذشتن ازش انقدر راحت باشه؟

بهرحال من هنوز دارم واسش اشک میریزم اما دیگه راه برگشتی واسه اون نیس.

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۵
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .