پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

من هم حق دارم!؟

توسط indigopetus | دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 8:53

آخر از امید دل کندم اما از چ نه. دلتنگشم و شاید اون هم. ولی متوجه‌ام که ظرفیت اومدن و ساختن نداره. من برای عشق از دست رفته‌ام سوگوارم هنوز. برا چیزی که میتونست و نشد. دارم سعی میکنم با خودم مهربون‌تر باشم. امروز مرخصی گرفتم تا روی پروژه ام کار کنم. فصل جدید و دارم میپذیرم. داره برام جالب میشه. اگه چ نبود هنوز تو جلسه های کتابخوانی نمیتونستم شرکت کنم شاید، یا کلاس رقص. وقتی چ بود این کارها رو شروع نکردم. چون میخواستم واسش در دسترس باشم. اما رشد کردم. حالا تواناییش و پیدا کردم. هنوز دوست جدیدی پیدا نکردم. ولی استانداردهام درمورد دوست داره دوباره بالا میره. درمورد همه چیز بالا میره. یادم میاد یه زملنی با الف تو رابطه بودم و با خودم فکر میکردم من جای یه پارتنر فوق العاده که میتونست کنارش باشه رو اشغال کردم. یا کنار دوستی اگه بودم فکر میکردم حوصله سر بر و کسل کننده ام. و اون میتونست کنار کسی باشه که حوصله اش و سر نبره. دید ظالمانه ای به خودم داشتم. و جالبه که این حق رو دو طرفه نمیدیدم. مثلا با خودم فکر نمیکردم جای الف هم میتونست پارتنر فوق العاده ای کنار من باشه. یا دوستی کنارم باشه که بیشتر بهم خوش بگذره. مسئولیت همه چیز با من بود و هیچ حقی برا خودم قائل نبودم. وقتی با چ بودم هم این تفکر کمی وجود داشت. نه به غلظت قبل، اما همون مقدار باعث میشد اگه مرزی داشتم، خودم و بدهکار نسبت به چ حس کنم. در حالیکه منم میتونستم کنار کسی باشم که به مرزم احترام بذاره و تحت فشار قرارم نده. تعجب میکنم وقتی میفهمم منم حق دارم. درست مثل بقیه. این عجیبترین چیزیه که سعی میکنم باورش کنم. تو ذهنم برابری من با بقیه یه اصل طبیعی و پذیرفته شده نیس، یه گزاره پیچیده و غریبه. دیگران همیشه حق دارن هر جوری باشن، خیلی طبیعی انسان باشن، خطاکار، زیبا، دلفریب، خودخواه، مجنون، ساده، خسیس و... گاهی به این آزادی و رهایی حسرت میخوردم. تلاش برای کامل و بی نقص بودن مدت خیلی زیادی اصل و اساس زندگیم بود. این روزها بیشترین تعجبم همینه که مثلا من حق دارم مرخصی بگیرم بدون اینکه از پا دراومده باشم یا کار شدیدا اضطراری نداشته باشم! چ که رفت با وجود حال روحی بدم، حتی یه روز مرخصی نگرفتم. سرکار یهو اشک تو چشمم حلقه میزد، نگهش میداشتم تا پایان ساعت کاری و تو راه برگشت به خونه زجه میزدم. امروز در کمال صحت و سلامت بدون اینکه کار شدیدا اضطراری داشته باشم، خونه ام.

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۵
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .