پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

کارما لطفا وجود داشته باش

توسط indigopetus | شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 0:45

همیشه میگفتم کارمایی وجود نداره. یه سری چیزها گذشت که شک کردم. الآن ولی خیلب دلم میخواد کارما واقعا باشه. چ‌ای که با ویرون کردن دلم زندگی جدید شروع کرد، نباید خوشحال بشه، نباید خوشبخت بشه. قلب من خون، اعتمادم به همه چیز از بین رفته، به جذاب بودن و دوست داشتنی بودنم شک کردم، حتی آبروم هم حس میکنم رفته. آخه آدمهایی که من و شناخته بودن چی فکر میکنن؟ کسی که خیلی سریع حذف شد بخاطر زن دیگه‌ای. انگار یه زنگ تفریح بوده باشم. یا یه پیش غذا که به محض آماده شدن غذای اصلی کنار گذاشته شد.

"میگیره دامنتو این همه گریه های من

میبینه این همه آزار تو رو خدای من"

امشب داشتم اینستامو چک میکردم. از بخش پیشنهادها رسیدم به پروفایل اون زن. خیلی زشت نبود. اصلا چرا مسخره بازی درآرم؟ خوشکل بود. متاسفانه واقعا بد نبود. چ چهره‌اش شکسته تر از سنش بود. بهم میان. چ به من نمیومد ولی. حس میکنم مویرگ‌های ریزی تو قلبم پاره شده. دوباره قلبم داره خونریزی میکنه. خونی که وقتی به چشمام میرسه بی رنگ میشه. حس زخمی شدن دارم. مگه چکار کرده بودم که تا آخرین لحظه با من بی‌رحم بود؟ این روزها بیشتر از شدت آسیبی که دیدم و شدت آسیبی که میتونستم بخورم تو شوک و ترسم. به اون روزا که فکر میکنم احساس بی پناهی میکنم. من در خطر بودم ولی فکر میکردم دارم عشق و تجربه میکنم. عشق؟ من یه پیش غذا بودم فقط. با تمام قلب و روحم تو اون رابطه حاضر شدم و اونهم تا هفته آخر نقش بازی کرد. از همون اول هم حسابی دروغ بافته بود. حتی آخرکار نتونست همه‌اش و رو کنه. باورم نمیشه. انگار رفته باشم بازار جنس دوزاری رو میلیاردها پول بابتش داده باشم و اون جنس دوزاری کف دستم منفجر شده باشه و بهم آسیب رسونده باشه. همه‌اش تو ذهنم یه سواله. چطور دلش اومد؟ من میتونم ازش انتقام بگیرم. میتونم کاری کنم که زندگی عادی براش محال شه. اما نمیکنم. اما اون دلش اومد. چ با قلب من خیلی بد تا کرد. خیلی عوضی بود. دنیا انقدرم الکی نیس، مگه نه؟ نمیشه که من رو داغون کنه و آب از آب تکون نخوره.

"گر شد از جور شما لانه‌ی موری ویران

خانه‌ی خویش محال است که آباد کنید"

امیدوارم این شعر صحت داشته باشه. امیدوارم خوشحالی و خوشبختیشون محال باشه. با وجود گذشت یک ماه و نیم از شروع فاصله گرفتن چ تا الان، من حتی کسی تو زندگیم نیومده که انقدر برام جدی باشه که بهش حرف اختصاص بدم. هیچکس و دیگه لایق یه حرف ساده هم نمیبینم. کلا به آدمها حالا یه نگاه میکنم ببینم چقدر می ارزن که درصدی از این رنج رو برا اونا بکشم. هیچکس هیچ مقداری نیارزیده واسم. ۱۲ نفر اومدن و رفتن، یکیشون و نتونستم تحمل کنم. زود بود دیت رفتن ولی اون چن روزی که شماره میگرفتم ازشون حس زنده بودن میکردم. چ من و کشت. چنان من و کشت که انگار هزار سال گذشته و خاکم سرد شده. من الآن یه مرده‌ام کا گاهی حس میکنم فراموش شدم توسط دنیا. گاه دست و پایی میزنم و با آدمهایی که برام جذاب نیستن کمی حرف میزنم، که فقط وجود خودم و به خودم اثبات کنم. این یه جدایی ساده نبود. درد رفتن و نداشتنش نبود. این مرگ بود. به دست یار بی وفا. من هیچوقت معیارم برا رابطه ظاهر و حتی پول هم نبود. حتی خانواده و چیزهایی که جبر در اون اثرگذار باشه هم نبود. شخصیت آدمها برام اولویت بود. روی چ طور دیگه ای حساب کرده بود خودآگاهم. فکرش و نمیکردم نمک بخوره نمکدون بشکنه. فکر نمیکردم به زبون بیاره عاشقمه و میمیره برام و همزمان برا بدست آوردن زن دیگه‌ای تلاش کنه. من فقط میخوام زمین گرد باشه. میخوام اون عوضی هم حال من و بچشه‌. البته بیشتر. من بی گناه بودم و اون گناهکار‌. با طپش قلب نیمه شب از خواب بپره. سرگردون، عاشق، بی پناه،... امیدوارم همونطور که من و کشت خودش هم بمیره.

من دارم انرژی زیادی میذارم که احساساتم و حس کنم و همزمان غرق هم نشم. برا سرپا کردن خودم خیلی دارم زحمت میکشم. حالم داره بهتر میشه اما خنجری که به قلبم زده، درد میکنه‌. کاش عکس اون زن و ندیده بودم. اون لبخند لعنتی خیلی بهم حس باخت میده. این سقوط چرا تموم نمیشه؟

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۵
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .