پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

فروپاشیده

توسط indigopetus | سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ | 15:41

یکی از پسرهایی که ازشون شماره گرفتم و داشت سعی میکرد راضیم کنه باهاش وارد رابطه شم یا حداقل برم دیت، آخرش گفت انرژی زنانه نداری. انرژی زنانه؟ پسرخوب من ناراحتم که الآن ژانر زندگیم اکشن نیس، چه توقعی ازم داری؟ بخاطر فشار و محیط کارم حس میکنم با هر کسی هم نمیتونم وارد رابطه شم. باید یه حداقل فشاری سرکار حس کنه که من و بفهمه. چ خوب بود ولی از مغز خلاص بود. شرایط فهمیدن و داشت ولی پتانسیلش و نه.

امروز یه نیمچه دعوا با رییسم هم داشتم. صبرم زیادی لبریزه.

هر وقت حواسم از کار پرت میشه اضطراب خفیفی میگیرم. مثل این حس که الآن باید چکار کنم؟ بعد از این چطور میشه؟ من دوستش داشتم. چرا دیگه نیس؟ نه میتونم دل بدم بهش و زار بزنم نه میتونم منطقی بهشون جواب بدم و توقع داشته باشم تموم شن. انگار یه بچه زبون نفهم درونم هست که هربار سوالات اینچنینی میپرسه. آزادی اجباری که الآن دارم و دوس ندادم. دلم نمیخواد با هرکسی بتونم معاشرت کنم و هر مسیری بتونم برم. دلم میخواد دوباره چ منتظرم میموند که بعد از کارم ناهار و باهم بخوریم. باهم فایل اکسلی که درست کرده بودیم و ویرایش کنیم. باهم آب هویج بستنی بخوریم. باهم خوراکی بخریم و بریم فیلم ببینیم. دلم فقط همین ها رو میخواد. بیشترین چیزی که الآن اذیتم میکنه همین تغییراته. درسته زندگی همینه و برا رشد گاهی تغییر پیش میاد باید بهش تن داد و ادم نسخه بهتری میشه و اصلا شاید بعدا از قبل هم خیلی بهتر شد. ولی نمیخوام. کاش میشد جرزنی کرد. بازی و بهم زد و دوباره چ رو آغوش گرفت.

کلافه ام. تحملم تموم شده و همه چیز بنظر آزاردهنده میاد. همکارهای بی دغدغه ای که سرکار فقط لاس میزنن، تنگی نفسم، موهام، کارهای شرکت، پروژه نصفه ای که برا باخت ندادنش همه کار کردم ولی باز رهاش کردم، دلتنگی و دوست داشتنم برا اون خائن بی فکر... گیجم. احساس تنهایی میکنم و حوصله کسی رو هم ندارم.

نسخه الانم یه آدم شکست خورده و بازنده اس. دلم میخواد یکی بهم سیلی بزنه. دلم میخواد بپرم تو استخر آب سرد. دلم میخواد از ارتفاع بپرم. و در عوض همه چیز تن خسته امو میکشم و روز رو ادامه میدم. جوری که از بیرون بنظر نمیرسه چقدر لهم.

بعد از محرم و صفر عروسی دعوتم. عروسی دوستم. با یه مرد که ازش حدود ۲۰ بزرگتره داره ازدواج میکنه. دوستم ادم منفعت طلبیه. اونقدر خودخواه هست که نگرانش نباشم. چ هم قراره بعد از محرم و صفر عروسی کنه.

دلم میخواد زار بزنم

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۵
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .