اعتراف میکنم تنها بودن و نداشتن رابطه عاطفی آسون نیس. یعنی برگردم عقب نظرم درمورد خیلی از آدمها عوض میشه. کمتر از دوماهش هم سخت گذشت چه برسه به اینکه کلا تجربه نکنی رابطه عاطفی و یا چندین سال تنها باشی. امیدوارم آدمها سعی کنن تا جایی که میشه به اخلاقیات پایبند بمونن اما تنهایی به این سادگی ها هم نیس. مخصوصا با بالا رفتن سن و آلارم های بیولوژیک بدن. یه چیزی مدام اخطار میده نکنه دیر شه.
من فقط نمیدونم پسرهای خوب کدوم گوری ان. شاید اکیپ های ورزشی. حال ورزش حرفه ای ندارم. شاید کمپین های داوطلبانه. حوصله اونم ندارم. با ریتم فعلی زندگیم هم هیچ آینده خوبی منتظرم نیس.
حوصله هیچی و ندارم. حتی اگه یه آدم عالی بهم پیشنهاد رابطه عاطفی یا ازدواج بده حوصله اونم ندارم. فقط لازم دارم ببینم موقعیت هست که نترسم. همین. وگرنه الآن دلم میخواد تا ته دنیا هیچ کاری نکنم.