توسط indigopetus
| یکشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۳ | 19:10
خب برا عیددیدنی داریم میریم
اولین جایی که امسال میرم
منظورم خونه کسی هست
و خب پر از استرسم
آخرین بار یکی یه چیزی به بابا گفت که حس کردم موضوعش خیانت های باباس
کلا خستمه
و تا حدی از پدرم تنفر دارم
چون نمیتونم یکم ریلکس باشم
نیاز دارم ماشین و بردارم
گریه کنان برم بچرخم تو خیابونا
اخیرا دیگه حال ندارم با اهنگ هم بخونم
یجورایی از هر تلاشی متنفرم
از همه چی الان متنفرم
رابطم با الف؟
معلومه که از اونم متنفرم
از تلاشم برای نگه داشتن روابط دوستانه؟
صد البته که از اون هم متنفرم
از همه چیز