توسط indigopetus
| جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ | 9:34
خب خب
بعد از مدتها
امروز از نفس افتادم دوباره
متوجه شدم که تقریبا همه در جریان خیانت های زیاد پدرم هستن
و پدرم...
چطور دلم نسوزه واسش؟
و بعد برای خودم
و مهاجرت یکی از مهمترین آدمهای زندگیم...
چیزهای کمی برای تکیه دارم
امروز میرم چن تا کتاب درست و درمون بخرم
مگه میشه بدون کتاب این روزها رو تاب بیارم؟