توسط indigopetus
| یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۲ | 20:47
بعد از یه روز نسبتا خوب خوابیدم روی تخت.
کمرم درد گرفته اما برخوردش با سطح صاف تشک حس خوبی میده. هنوز کارهای دیگه ای هم برای انجام دارم. زمان سریع میگذره.
یکم پروژم رو پیش ببرم. شام، مسواک و در آخر خواب.
یه فیلم گذاشته بودم برای جایزه به خودم اما کارم و تموم نمیکنم.
این ساعت این لحظه و الآن لحظه خیلی قشنگیه.
یه مانع برای اینکه گاهی نمیتونم توی زمان حال زندگی کنم اینه که درگیر کارهای روی هم انباشته میشم و اینجوری گذشته و آینده حالم رو هدر میدن.
روزهایی که میتوم کار بیشتری انجام بدم شب حال بهتری دارم.