پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

وفای غم

توسط indigopetus | یکشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۱ | 7:30

روز فوق‌العاده‌ایه و من ناراحتم. نور خورشید نارنجی و دلنواز از بین شاخه درختا میتابه به منی که قلبم سنگین شده.

دارم خودم رو آماده میکنم برا یه روز پر چالش که هر چی شد سرپا بمونم اما بخاطر زندگی خانوادگیم خسته و از پا افتاده‌ام. پدری که راست و دروغش معلوم نیس. پدری که حتی آدمهای دور و نزدیک هم واسش مهم نیس. کسی که خیلی راحت به سمت هر کسی کشش داره و مادری که خودش زمینه ساز بعضی از این خیانت‌ها شد. و در آخر هم کار خاصی نکرد. مادربزرگ پدربزرگی که داستانشون همینه. و من نگاه میکنم به همه اونها و غم من رو در آغوش میکشه.

چطور آدمهای دیگه میتونن بیتفاوت باشن؟ یا حداقل کمتر ناراحت بشن؟ من این آیتم رو ندارم انگار. شاید هم دارم عجله میکنم.

بهرحال دلم میخواد یقشون رو بگیرم و داد بزنم یعنی انقدر سخت بود؟

اما مگه من رابطه خوبی با الف دارم؟ گاهی اره گاهی نه اما رفته رفتهرابطمون کمتر خوب هست.

برای شروع روزی به این قشنگی زیادی غمگینم. حیف

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .