نوشته بودم به پول نیاز دارم و حسابم خالی شده. داشتم به کار دومی فکر میکردم که ترجیحا توی یه کتابفروشی باشه. با اینکه از نظر روحی کاملا آماده میبینم خودم رو ولی جسمم شاید یاری نکنه.
از ۷تا ۳ظهر جای اول کار کنم و از ۴ تا ۷ جای دوم! هردو تا انتهای شهرسور حداکثر تموم شن و بعد ادامه زندگیم رو دوباره تصمیم بگیرم. خوبه، نه؟ جای اول بهم حقوق نمیده انگار فقط دارم یادمیگیرم. پس جای دوم بهم پول بده. یکشنبه شاید به دوتا کتابفروشی سر زدم و درمورد شرایط کار ازشون پرسیدم. در کل دلم میخواست شغلهای مختلف رو امتحان کنم. امیدوارم بشه توی کتابفروشی کار کنم! و برا همون یک ماه حقوق هم بگیرم! بنظر بعید میاد. بعید میدونم جایی قبول کنن فقط یک ماه پیششون کار کنم و هم استخدامم کنن و هم بهم پول بدن.
باشگاه هم که فعلا کنسله. ولی ورزش و کتاب و زبان رو میتونم انجام بدم.
این شغلی که اخیرا دارم باعث شده قابلیتهام رو باور کنم و امید بیشتری حس میکنم. فکر میکنم با سختکوشی میتونم کمی حداثل وضع زندگیم رو بهتر کنم. شاید انچنان قابل ملاحظه نشد اما بهرحال بهتره.
میلم به کارهای خیرخواهانه داره کمتر میشه. عجیبه واسم چون گاهی از این میل هویت پیدا میکردم و الآن هویتم بیشتر درمورد تلاش و سختکوشیه.
میگم سختکوشی چون واسه من کوشش سختی هست:) و به نسبت آماتور بودن و تجربه تازهای که هست، تلاشم زیاده. گاهی با خستگی و ناامیدی آمیخته میشه و من باز به خودم انگیزه تزریق میکنم.
میخوام کمی بیشتر جلو برم. کمی بیشتر تلاش کنم. حتی اگه سرکار نرفتم، از وقت استراحتم کم کنم و حداقل اطلاعاتم رو بیشتر کنم.
شغلهایی که دوست دارم تجربه کنم، گارسون، مسئول کتابفروشی، فروشنده قطعات یدکی، طراح صنعتی و نویسنده است. که مورد آخر درسته نیاز به تمرین و وقت گذاشتن داره اما شاید بتونم موازی هم جلو ببرمش.