چقدر این آهنگه خوبه... بیا بررریم.
یه جای دور
میشم برات
سنگ صبور
...
یادم به الف میوفته. امروز اولین بار تونستن برا مسئولیت و تعهد احساس آمادگی کنم. همیشه وقتی به سالهای پیش رو فکر میکردم دلم نمیخواست تهش به چیزی منتهی شه. فکر میکردم از عهده نگهداری چیزی که بینمون هست برنمیایم. میترسیدم از اینکه واقعا عاشق نباشم... یا خیانت ببینم...
اما این آهنگ...
مگه میتونم به کسی جز الف فکر کنم؟
همین الآن هم سنگ صبورم اون هست.
یادم به خاطراتی میوفته که کنارش تجربه کردم. راه رفتنها، خاکی بودنمون...
اگه اون باشه آره! میتونم بجنگم. میتونم تلاشم رو کنم.
مسئله اینجاس که بحثهامون جدی شده. هربار سر مسئلهای به تفاهم نمیرسیم. اما نمیتونم دوستش نداشته باشم. حتی نمیتونم جز اون کسی رو رو دوست داشته باشم. اونرو به همه ترجیح میدم.