پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

غمگین

توسط indigopetus | شنبه یکم مرداد ۱۴۰۱ | 20:52

یه روز اگه کسی از دلگیر بودن غروب میگفت تعجب میکردم. میگفتم چطور اینهمه زیبایی میتونه تلخ باشه. الآن غروبها واسم معضل شده. حالا که باید آماده شم تا صبح فردا قوی باشم و کل روز رو دوباره با نهایت توانم پشت سر بذارم باز هم غروب دردناک هست. نبودن بابا، شکاف بین خودم و دوستام، اختلافم با الف، نگرنی‌هام... همه غروب رو غروب‌تر و شب رو شب‌تر میکنه.

به درجه‌ای از عرفان رسیدم که نمیتونم آینده رو طوری پیش بینی کنم که خلاف هر چیزی که الان بهش باور دارم اتفاق نیوفته. میتونه جالب باشه میتونه هم انقدر گیج‌کننده باشه که انگیزه‌امو کم کنه.

چطور میتونه یه زمان از شبانه‌روز اینهمه دلگیر باشه؟

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .