پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

استقامت

توسط indigopetus | یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۱ | 19:12

خب دم پدرم گرم که کاری کرد که هیچ چیزیشو نمیتونم باور کنم. میگه میرم فلان جا برای فلان کار اما پیامی که فرستاده بود از ذهنم پاک نمیشه: "هروقت برنامه جور کردی من اوکیم"

هر وقت!

هر وقت...

قلبم شروع میکنه به سوختن.

این درد تموم نشد.

چرا آخه؟

چرا باید انقدر اذیت شم؟

دغدغه‌های زندگی خودم مگه بس نیس؟ اینکه کارهای کوچیک هم واسم انقدر سخته؟

باز خوبه آهنگ هست، نور خورشید هست. یکم وضع واسم قابل تحمل‌تر میشه.

قلب دردناکم رو تسکین میدم. زخم‌هام رو در آغوش میکشم. و به هر شکلی شده ادامه میدم. امروز نمیخوام این درد بر من غلبه کنه...

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .