توسط indigopetus
| پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 19:52
مامانم میخواست مثلا یه اخطار جدی به پدرم بده و از خونه رفت بیرون. پدرم هم مثل هر روز ناهار خورد استراحت کرد و سر وقت هر روز رفت بیرون. این دیگه دردناک نیس. کمدیه!
کارهای پدرم خیلی عجیب و متناقضه.
خب لآن که هردو بیرون هستن بهتره. فضای خونه کمتر سنگین هست.
یذره با تاریک شدن هوا اضطراب به دلم میوفته. اما اونقدری نیس که نتونم کارهامو پیش ببرم.