توسط indigopetus
| جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 23:4
فکر میکنم مامانم مدیریت خشمش خیلی داغونه. واسه همینه وقتی بچه بودم انقدر خشن من رو میبرد بالا سر گاز و چنین خاطراتی ازش دارم و کلا از عصبانیت آدمها انقدر میترسم واسه همینه.
وقتی عصبانی میشه تبدیل میشه به غول شاخ دار . هر حرفی میزنه هر کاری انجام میده. یبار با بابام دعواش شد تلویزیون رو انداخت زمین.
بخش غمانگیز ماجرا اینه که من هم دارم شبیهش میشم.
میخواستم مثلا خشمم رو سرکوب نکنم، چه رفتارهایی که انجام ندادم.
مادرم کمی خودشیفتهاس و کمی هم شرمگین. خودش رو کم میبینه و وقتی کسی داره تو زندگیش خرابکاری میکنه مامانم با بدجلوه دادنش حسش به خودش رو بهتر میکنه.
اوضاع روانیش خوب نیست!
من رو باش که فکر میکردم همه چیز تقصیر پدرم هست.
خیر این یه همکاری دوجانبهاس!