وقتی بابا از خونه میره بیرون، همش فکر میکنم الآن با کدوم خانم ممکنه قرار گذاشته باشه؟
وقتی اون شب زشت، پیامهای تو گوشیشو مامان بهم نشون داد، یه جا نوشته بود هر وقت برنامه رو اوکی کنی من هستم!
این جمله باعث شد هیچ جوره باورش نکنم دیگه.
برا مرد خانواده داری که همه وقتش با خانواده و دوستاش سپری میشه و ظاهرا هیچ نقطه تاریکی نداره، این جملهبه این معنا بود که خیلی حرفه ای بلده دروغ بگه و فریب بده اطرافیانش رو.
من دخترش بودم و الآن روانم انقدر داغونه. انقدر اضطراب و غم رو تجربه میکنم. اما وضع همسرش چطوره؟ مادرم به راحتترین شیوه ممکن داره زندگیش و میکنه. هر از گاهی هم که شک بیاد سراغش اونو میریزه تو جون من .
میدونید چیه؟ من میدونم با مردنم شاید تنها اسیب به خانوادم برسه فقط اما یه مدتی دلم میخواست زودتر بمیرم. انگار دلم میخواست بالاخره متوجه جدیت موضوع بشن. دلم میخواست با مردنم ازشون انتقام بگیرم.
حال من زندهام اما فراموش شده!
یه عضوی که میشه ندیدش!
یه آدمی که میشه حرفاشو نشنید.
میشه نیازهاشو به تعویق انداخت و میشه دیدن سریال رو به خواستههاش ارجعیت داد.