نشستم توی اتوبوس، هنذفری توی گوشم و رادیو راه گوش کردم. خانمی روی صندلی کناریم نشست چیزی گفت نشنیدم.
هنذفری رو دراوردم
+جان؟
_من همیشه سمت راست ورو ترجیح میدم
و اشاره کرد به سمت پنجره(ما سمت راست اتوبوس بودیم)
+منم همینطور.معمولا اینور میشینم
دوباره مشغول گوش دادن شدم اما حس کردم خیلی مایل هست صحبت کنه.
گوش دادن رامتوقف کردم وآهسته هنذفری را از گوشم درآوردم.
شروع کردن به گفتن از درد کمرش، از اینکه قدر جوونیم رو بدونم و بعد از قدیم ها...
عمرا اگه حدس میزدم سه تا داماد داره !
نامادرش ۱۳ سالگی شوهرش داده بود ، اونهم به مرد ۳۰ سالهای از شهری دور. وقتی ۲۲ ساله بود، سومین فرزندش هم بدنیا اومده بود.
الآن هم دو تا از دختراش رفته بودن خارج و با شوهرش پیر و مریضش تنها مونده بود.
دخترک ۱۳ سالهای که علاقه زیادی به رقص داشت!
چه ها که ندیده بود و چه چیزها که تجربه نکرده بود.
خانوم مهربونی بود چقدر از همصحبتی باهاش لذت بردم.
واسم جالبه که با خانمهای این سنی راحتتر همصحبت میشم تا دخترای همسن خودم! و از اون بدتر دخترایی که بین ۵ تا ۱۰ سال ازم بزرگتر باشن.
وسایل نقلیه عمومی چنین شیرینیهایی هم داره:)