خیلی ظریف به بن بست رسیدم. دیروز پیش چ بودم. چ بیش از هر وقت دیگه ای شبیه همون نسخه ای بود که دوستش داشتم. وقتی کنارش بودم فهمیدم چرا دوستش دارم. دیشب با دوستام رفتیم بیرون. پام همون اول کار ضرب دید. رفته رفته بدتر شد و اخر مجبور شدم نیمه شب برم بیمارستان. چیز خاصی نبود ولی باعث شد مجبور شم یه مدت خونه بمونم. چ دیشب زنگ زد. چون پیش دوستام بودم و نمیخواستم بفهمن با چ هستم، جوابش و ندادم. یک ساعت بعد بهش پیام دادم. بعد هم اخرای شب بهش زنگ زدم. جواب نداد. صبح بین خواب و بیدار خاطرات خیانتش جلو چشمم رژه رفت. بیدار شدم و بهش زنگ زدم. جواب نداد. استرس گرفتم و غمگین شدم. منتظر بودم توضیح بده تا از همه جا بلاکش کنم. با تاخیر زنگ زد. شاکی بود که چرا تا دیروقت بیرون بودم و چرا تماسش و جواب ندادم. انگار این بی اعتمادی دوطرفه اس. وقتی چ ناراحت میشه و حس ناامنی میکنه بهم عمدا اسیب میزنه. مثل لاستیک ماشینم که بادش و خالی کرد یا صبح که دیرتر زنگ زد. بهش غبطه میخورم. کاش من هم مثل اون بودم.
بعد خ زنگ زد. شاکی بود که چرا دیروز زیاد در دسترس نبودم. خب من دیروز پیش چ بودم. و میخواستم از خ فاصله بگیرم که کم کم به چ متعهد شم! مسخره اس. چ اصلا بدرد نمیخوره. عاشقشم. ولی بهم خیانت کرده. هیچوقت نمیتونم ببخشمش. حتی حس ناامنیمون دوطرفه شده. من واقعا از اشک خستم. تهوعآوره. دیگه نمیخوام. کلا دیگه رابطه نمیخوام.
میخوام یه اعترافی کنم. یکی از دلایل جذابیت چ واسم، وضعیت مالیش هست. هیچوقت ما انقد تو رفاه نبودیم که موقع سفارش دادن تند تند چرتکه نندازیم. اوایل که شاغل شده بودم، قدرت خریدم بیشتر بود. خیلی بیشتر. اونموقع هم حتی باز مراقب بودم چقدر دارم خرج میکنم.
چفدر این اسیب برام غمگین کننده اس. باید بمونم خونه. اضطراب و غمم چی؟ چ عصبانی بود که دیر رفتم خونه. خیلی راحت هم گفت یکی دو روز بمون خونه! دلم میخواست بگه بیا خودم ازت مراقبت میکنم. اون با جوونترین و سالمترین نسخه من انقدر بده، وقتی مریضی خاصی بگیرم یا اتفاقی برام بیوفته قطعا نمیتونم روش حساب کنم.
فقط میتونم بگم تف تو این زندگی
کاش میشد قلبمو از سینم درارم