مسخرهاس ولی رفتم چ رو دیدم. خ ازم ناراحت شده فکر میکنم. چون روز بدی داشت و وقتی زنگ زد جواب ندادم و بهانه آوردم. پیش چ بودم. ولی نمیشه گفت خوب پیش رفت. من باز نیاز خودمو نتونستم بگم، باز نیازهای اون اولویت شد و اخرش عصبانی شدم. فرقم با گذشته شاید همینه. عصبانی میشم و بودنم خیلی هم دیگه بدیهی نیس. نمیدونم چ با قلب من چکار کرده،چجوری این قلب و تصرف کرده؟ بعد اون همه اتفاق؟ آخه چطور تونستم باز باهاش خوب باشم؟ چطور تونستم بگم دوستش دارم؟ آخه اصلا چطور رفتم ببینمش؟ نمیفهمم. فقط میدونم من و اهلی خودش کرده. از نظر موقعیتی هم همچنان آدم جالبیه واسم. قبل از ۶ صبح بیدار میشه میره سرکار. خب من براش غش نکنم؟😂
آی خدا. احساس گناه میکنم بابت دوست داشتنش. به خودم حق میدم ولی اخه من که تهش و دیدم.... من که اینبار واقعا داشتم ازش دل میکندم... نکنه باز شل شم، امنیتم و بهش گره بزنم، یهو بین زمین و آسمون رهام کنه و دوباره من باشم و سقوط؟ نکنه اینبار نتونم خودم و نجات بدم؟
این قلب عاشق شده. عاشق همون گراز. همون زالو. اما قرار نیس همه چیز تکرار بشه. میتونم اشتباهات جدیدی داشته باشم😂 بهرحال اینبار من خودم و دارم. دلم به خودم قرصه. خود عزیزم و رها نمیکنم. حتی میخوام قوی ترش کنم. بهش شجاعت بیان نیاز هاش و بدم. شجاعت خواستن، شجاعت نخواستن. بهش جسارت میدم.
یه چیزی واسم جالبه من حتی تو رقص واقعی من نمیتونم بچرخم! مسترسم وقتی پشت کردم پارتنر رقصم رهام کنه، برگردم و ببینم جلوم خالیه! خجالت زده میشم. من عقب نمیکشم، سرمو تکون نمیدم، نگاهم و جای دیگه نمیندازم پس طبیعیه این رقص ناقص باشه و چندان هم جذاب نباشه.
بهرحال، نمیتونم بگم اوضاع تحت کنترلم هست، و نمیتونم بگم ناراضیم. چ اینبار از هر وقت دیگه ای به نسخه قدیمی که ازش میشناختم نزدیک تر بود. چهرهاش باتر شده بود. یکی از دوستام وقتی فهمید وسط رابطع با من خواسته با کس دیگه ازدواج کنه، پرشید معتاد نیس؟ نکنه معتاد باشه واقعا؟