پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

زالوی گوشتالود سیاه-بدون قلب و احتمالا بدون مغز

توسط indigopetus | دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۵ | 15:29

از صبح که بیدار شدم دلتنگی و خشم سایه انداخته بود روم. نمیدونستم این سایه از کجا اومده اما برام غریب نبود. انگار یادم رفته بود تماس های بلاک شده رو هاید کنم، شماره اش و دیدم. عزیزی بود که خودش و با دستای خودش برای من کشته بود و بعد هم من و... از برگشت ناپذیری‌های زندگیم، عشق چ هست، و برگشت ناپذیری دیگه اینه که دیدم چ واقعا چه آدمیه و با من رفتارش چطوره..‌. هیچی پاک نمیشه. اون عشق بی رحم و بی وفا و آسیب زای منه. میدونم سال دیگه شاید خیلی خیلی کم بشه حس عشق و دلتنگیم. نباید عجله کنم. مهم بود واسم. بد کنده شد از دلم. زالوی گوشتالود سیاه و کندم و امروز حسابی داره از جاش خون میاد. بهرحال خونریزی کمتر از اینه که روح و عشق و انرژیم و مک بزنه و هیچ سودی برام نداشته باشه. بودنش دردناک تر بود. معلوم نبود کی باز قلبم و از بالا رها میکرد تا سقوطش و باز تماشا کنه. خوب شد رفتم. ممنونم از خودم. الان هم درد میکشم ولی گاه به گاهه و جای درست.

غم انگیزه که همه چیز شبیه خواب بنظر میاد‌. وقتی کنار رودخونه بودیم، اون نورهای رنگی، کباب و اتیش، رقص و آواز... همه خیال خوش بود؟ یا اون روزها که داشت تدارک عروسیش و میدید، بلاکم کرد، باز برگشت و باز رفت... مگه میشه اینهمه خاطره متضاد و با ینفر تو مدت کم تجربه کرد؟ آرامش آغوشش و نگاه سردش اون روز تلخ‌. روزی که برای اولین بار چنین سرما و بی رحمی ای تو نگاهش میدیدم.

عشق رو ساده گرفتم، ای داد. فکرشم نمیکردم انقدر باهاش بالا برم و پایین بیام.

امروز دیدم چ از همون روز که بلاک شده بود تا امروز دیگه باهام تماس نگرفته‌. امروز هم فقط و فقط یه تماس. از خدا میخواست که برم؟ غرورم خرد و خاکشیر شده.

بغض به گلوم چنگ میندازه، اشک گهگاهی تو چشمام میدوئه و من هنوز پشت مانیتور محل کارمم. نمیذارم اشکی از حد خارج بشه چون توضیحش سخت میشه.

گیرم که با یه ادم خوب و جالب اشنا شدم، قلبم دیگه هیچ عشقی و نمیپذیره، چون چ رو باور کرد و چ از اعتمادش سوءاستفاده.‌..

شاید تنها راهم همون رابطه بعد رفاقت نسبتا طولانی باشه.

یعنی اون حسش مثل من نبود؟ چیزی که واسه من انقد خاص و مهم بود برا اون سطحی و گذرا و دم دستی بود؟

چقدر راحت گذاشت برم...

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .