خب خیلی وقته از پدرم حرص نخوردم. الآن دیگه وقتشه
پدر بنده چن روزیه با دوستش رفته سفر . اره همون سفری که با ما بزور میاد و کلی از قبلش تا وقتی برسیم خونه بهانهگیری و دعوا راه میندازه !
مادرم انگار از پدرم طلاق عاطفی گرفته و حتی بهش زنگ هم نمیزنه و جالب اینجاست که پدرم هم زنگ نمیزنه!
فقط میدونم که زندست چون توی گروه هایی که عضوه پیام میزاره.
جونم واستون بگه حس میکنم این آرامش قبل از طوفانه .
و چن تا سناریوی ناخوشایند تو ذهنم مرور میشه . مثلا یکیش اینه که همسر دوست بابا به مامان زنگ بزنه و بگه اون دونفر ازدواج دیگه ای داشتن یا به هرصورتی تعهد ازدواج اولشونو به شدت شکستن.
اینم از موضاعاتیه که بهم ربط نداره .
اما مضطربم ، و این استرس و اضطراب به غروب پاییزیای که زودتر داره اتفاق میوفته هم مرتبطه.
من استرس دارم . چرا پدرم یکم قابل پیش بینی و امن نیست؟🥺