پنهانی های واقعی من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

در آغوش خودم

توسط indigopetus | سه شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۵ | 1:44

امشب دارم خیلی دیر میخوابم. مخالفت کردن واسم سخته. دوستپ دعوتم کرد و در نهایت خیلیم بهم خوش نگذشت. انقد از چ گفتم و از اکس دوستم شنیدم که یادم رفته کجای زندگیم بودم. اینکه اخیرا ترسی تو دلم نسبت به چ هی داره رشد میکنه بی دلیل نیس. چ بود که باد لاستیکمو خالی کرد، یا یه فرض غیرمعقول و بدیهی و اولیه رو تبدیل به لطف و از خود گذشتگی خودش کرده بود. یعنی تفکر آسیب خیلی تو ذهنش بزرگتر از چیزی بود که در نگاه اول دیده میشد. دو روزه دلم خیلی میخواست برا یبار دیگه هم که شده برم پیش خواهرش. ولی ممکنه چ برگرده. معمولا ده الی ۲۰ روز طول میکشید تا برگرده. اینبار من رفتم ولی باز ممکنه برگرده. و اگه برم پیش خواهرش و چ هم برگرده ممکنه فکر کنم بخاطر دیدارم با خواهرش بوده. در کل نمیخوام بیاد سمتم دیگه. نمیخوام آسیب هاش و. من خویی هاش و به بدی هاش بخشیدم و ازش رد شدم. هرچند تنها و دلتنگم، اما واقفا حالم خوبه. بهتر هم میشه.من خود عزیزمو دارم

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پنهانی های واقعی من محفوظ است .