بی وقفه دارم اشک میریزم،و چشمام گردو شده، گرسنم و خوابمم میدونم کم بوده اما چشمم میل به بسته شدن نداره مگه برا هدایت اشک...
چ رو از همه جا بلاک کردم. چندیدن بار تماس گرفت. تونستم گزینه هاید و پیدا کنم و حالا به تماس های از دست رفته اش چشمم نمیخوره. خیلی برا خودم ناراحتم. چ از عشق بزرگ و بی قید و شرطم سوءاستفاده کرد. تا میشد بهم تازوند. تا تونست نادیده گرفت و هر وقت دلش خواست اومد سمتم. من این زالو رو امروز کندم جاش خون میاد ولی نه به اندازه حضور منقطع و بی فایدهاش. میترسم از اینکه موج اضطراب و دلتنگی بیاد بالا و احتمالا بیاد. باید اون لحظه جای جمله "من فقط چ رو میخوام"، خشمم بالا بیاد. خشمی که به حق و با شکوهه. خشم زیبا و مقدسی که جلوی سوءاستفاده بیشتر و میگیره. انگار دست به دامن خشم شدم که بیا و نجاتم بده و داره میده. اگه کسی بیاد دست کنه تو جیب شما و بخواد پولاتونو برداره، چی باعث میشه جلوشو بگیرید؟ خشم یکی از قوی ترین هاست. هم راهش و سد میکنه هم نشون میده این جیب صاحب داره. این حضور آسیب زا و زالو وار و دیگه نمیخوام. اینبار نه توضیحی دادم نه توضیحی خواستم. همون چیزایی که تا همین امروز گذشته کافیه. همیشه این فکر که نکنه دارم عجله میکنم و شانس تجربه روزهای خوب و از خودم میگیرم، باعث میشه زیادی فرصت بدم، زیادی تحمل کنم و زیادی منتظر بمونم. و همینطور دست به اقدامی مثل قطع ارتباط نزنم. چون فکر میکنم منم که همه چیز و خراب کردم. ولی باید بیخیال ذرات کوچیک امید بشم. باید گاهی عطا رو به لقا ببخشم. قطعا چیزهای خوبی وجود داره که جدایی از چ رو برام سخت میکنه اما اون چیزهای خوب امروز خیلی خیلی ناچیزن نسبت به چیزهای بد. من خوبی های چ رو به بدی هاش در حق خودم میبخشم و قیدش و میزنم. خود عزیزم لایق رفتار بهتریه. لایق محبت دیدن، امنیت دیدن و وفاداریه. خود عزیزم نباید انقد دلش بلرزه، نباید انقد ناراحت بشه و چشماش اشکی شه. خود عزیزم باید خوشحال باشه، دلبر باشه و برقصه و زندگی رو با لذت تجربه کنه. هر بودنی با هر کیفیتی مورد قبولم نیس. هنوز حذف کردن ادمها برام سخته. اما دیدی نگه داشتنشون چه زحمتی داشت؟ دیگه نیاز نیس به کسی چیزی و ثابت کنم. من به هیچکس عاقل بودن و بی نقص بودن بدهکار نیستم تا ابدددد. هر کی هر وقت دلش خواست ازم ناامید شه. قرار نیس خودم و برا اینکه کسی بیشتر روم حساب کرده تحت فشار قرار بدم. نمیدونم متوجه الگوی دختر خوب بودن هستید؟ من سعی کردم دختر خوبی باشم. وقتی چ رابطه مضخرفی ساخت، من دختر خوبی بودم و نخواستم اونی باشم که همه چی و تموم میکنه. من با ملاحظه و با محبت بودم. علی رغم هر چیز و هر اتفاق باز طرف مقابل و در نظر داشتم. و لعنت به سندرم دختر خوب. دختر خوب همون دختریه که اخرش چشماش گردو میشه. بگذریم. حالا من انتخاب کردم و این خشم عزیز قراره رقصم و کمی خشن تر کنه...